به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری آوا، گزارشهای منتشرشده درباره قریبالوقوع بودن امضای یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا، همراه با اظهارات اخیر مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا مبنی بر اینکه جهان «طی ساعات آتی اخبار خوبی، بهویژه درباره تنگه هرمز» خواهد شنید، بیش از آنکه صرفاً نشانه پیشرفت مذاکرات باشد، میتواند بازتاب یک تغییر مهمتر در معادلات راهبردی حاکم بر جهان تلقی شود. اگرچه هنوز روشن نیست این روند به توافقی پایدار منتهی خواهد شد یا نه، اما آنچه اکنون در حال رخ دادن است، بدون فهم پیامدهای جنگ و ایستادگی چهلروزه ملت ایران قابل درک نیست.
آنچه تصویر نهایی این فرایند را ترسیم میکند، نه تصویر یک ایران منفعل و پذیرنده شروط تحمیلی، بلکه ترسیمکننده راهبردی چندوجهی است که در آن «دیپلماسی»، «بازدارندگی» و «اقتصاد» بهطور همزمان به میدان آمدهاند. جمهوری اسلامی ایران در این مقطع، با تکیه بر تجربه تاریخی بدعهدیهای واشنگتن و با درکی عمیق از ژئوپلیتیک منطقه، در حال پیشبرد مذاکراتی است که خطوط قرمز آن از پیش ترسیم شده و کوچکترین عقبنشینی از آنها، نه یک گزینۀ تاکتیکی، که یک ناممکن راهبردی است. این واقعیت را اظهارات صریح مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، بهخوبی منعکس میسازد؛ آنجا که با اشاره به سابقه سیاه ایالات متحده در تعامل با ایران، خاطرنشان کرد: «تجربۀ تلخ مذاکرات گذشته و بدعهدیهای مکرر آمریکاییها به ما حکم میکند که با نهایت دقت و هوشمندی عمل کنیم.»
۱. آزادسازی اموال بلوکهشده؛ آزمون صداقت واشنگتن
محوریترین خواسته ایران در این دور از گفتگوها، آزادسازی فوری و بدون قید و شرط بخش مشخصی از داراییهای بلوکهشده و ارائه سازوکاری شفاف و تضمینشده برای آزادسازی کامل مابقی آنهاست. بر اساس شنیدهها از جزئیات تفاهم اولیۀ احتمالی، تهران آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده را شرط آغاز اجرای توافق دانسته و همزمان خواستار تعیین سازوکار مشخص برای آزادسازی ادامه داراییها در طول روند مذاکرات شده است. ایران با اشاره به تجربههای پیشین در زمینه نقض تعهدات از سوی طرف مقابل، تأکید کرده است که هرگونه تفاهم اولیه یا یادداشت تفاهم (MOU) باید با آزادسازی دستکم بخشی از داراییهای بلوکهشده همراه باشد؛ بهگونهای که امکان دسترسی عملی ایران به این منابع فراهم شود.
این خواسته، نه یک زیادهخواهی مذاکراتی، که حداقل پیششرط اعتمادسازی از سوی طرفی است که سابقۀ پیمانشکنیاش، از برجام تا تحریمهای یکجانبه، بر هیچ ناظر منصفی پوشیده نیست. تلاش آمریکا برای تبدیل این منابع به وعدههای نسیه و حوالههای آینده ــ چنانکه در هفتههای اخیر با تلاش برای موکول کردن آزادسازی منابع به حصول توافق نهایی در پرونده هستهای نمایان شد ــ دقیقاً همان نقطهای است که تهران با قاطعیت در برابر آن ایستاده است. پیام ایران روشن است: اگر واشنگتن در آزادسازی اموال ملت ایران صادق نیست، اساساً نمیتوان به هیچیک از دیگر بندهای تفاهم اعتماد کرد. این موضع، نه تنها از منظر حقوق بینالملل کاملاً مشروع است، بلکه به لحاظ راهبردی، ابتکار عمل را در دستان تهران نگه میدارد. هشدار ایران به واشنگتن نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است که هرگونه مانعتراشی مجدد میتواند به بازنگری تهران در روند گفتگوها منجر شود.
۲. اولویت پایان جنگ بر هر موضوع دیگر؛ تفکیک راهبردی دستور کار
نکته راهبردی دیگر در این مذاکرات، تفکیک مرحلهای موضوعات و اصرار بر تقدم پایان جنگ بر هر بحث دیگری است. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجۀ ایران، با صراحت اعلام کرد: «در این مرحله همه تمرکز ما بر خاتمه جنگ است» و «ما میدانیم که موضوع هستهای ما بهانه بوده برای دو جنگ تجاوزکارانه علیه ملت ایران.»
بر اساس جزئیات بهدستآمده، ایران در این گام هیچ تعهدی را در حوزه هستهای نپذیرفته و کلیه این مباحث را به مراحل بعد از اجرای تعهدات آمریکا موکول کرده است. ادعاهای مطرحشده مبنی بر تعهد ایران به خروج مواد هستهای یا تعلیق ۱۰ تا ۲۰ ساله فعالیتهای صلحآمیز هستهای، قویاً تکذیب شده و پیشنویس تفاهم احتمالی اساساً فاقد هرگونه جزئیات درباره اقدامات هستهای ایران است.
این رویکرد، نشاندهنده درکی هوشمندانه از میدان مذاکره است: تا زمانی که جنگ در همه جبههها ــ از جمله توقف درگیریهای رژیم صهیونیستی علیه لبنان ــ پایان نیافته، صحبت از برنامه هستهای صلحآمیز ایران، یک انحراف راهبردی از موضوع اصلی است. تهران با این تاکتیک، عملاً واشنگتن را در موضع پاسخگویی قرار داده و ثابت کرده است که اولویت نخست، پایان دادن به بحرانی است که خود آمریکا و متحدانش در منطقه دامن زدهاند.
درخواست خروج نیروهای رزمی آمریکا از محیط پیرامونی ایران نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است: تهران به هیچ وجه نمیپذیرد که شریک مذاکراتیاش، همزمان تهدید نظامی مستقیم علیه امنیت ملی ایران را حفظ کند.
۳. تنگه هرمز؛ حاکمیت غیرقابل مذاکره و رد پروتکلهای تحمیلی
یکی از دقیقترین و راهبردیترین بندهای تفاهم احتمالی که نشان از ظرافت و دقت تیم مذاکرهکننده ایرانی دارد، موضوع تنگه هرمز است. اسماعیل بقائی در این باره با صراحت اعلام کرد: «تنگه هرمز به آمریکا ربطی ندارد. بین ما و عمان به عنوان کشورهای ساحلی باید سازوکاری تعریف شود.»
بر خلاف روایتسازیهای رسانهای غربی که از بازگشت کامل وضعیت تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ خبر داده بودند، ایران به هیچ وجه حاکمیت خود بر این آبراه راهبردی را به میز مذاکره نبرده است. آنچه تهران پذیرفته، صرفاً بازگشت «تعداد کشتیهای عبوری» به سطح پیش از جنگ در یک بازۀ زمانی ۳۰ روزه است، آن هم مشروط به رفع کامل محاصره دریایی از سوی آمریکا و اجرای سایر تعهدات واشنگتن. به بیان ساده، تا زمانی که محاصره دریایی رفع نشود، تغییری در تنگه هرمز رخ نخواهد داد و هرگونه اقدام ایران در این حوزه، کاملاً بازگشتپذیر و منوط به رفتار آمریکاست.
بقائی در این زمینه تصریح کرد: «جامعه بینالمللی میداند که ناامنی ناشی از اقدام تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی است. درک میکنند که اقدام مسئولانه ایران و عمان برای ایجاد سازوکاری جهت تردد ایمن کشتیها از این آبراه به نفع جامعه بینالمللی است.»
تکذیب قاطعانه وجود هرگونه پروتکل برای بازرسی یا کنترل کشتیهای ایرانی توسط آمریکا پس از رفع محاصره نیز نشان میدهد که تهران حتی یک وجب از خاک و آب خود را در طبق اخلاص نگذاشته و تصور هرگونه نظارت آمریکایی بر کشتیرانی ایران، یک توهم کامل است. یک منبع مطلع با قاطعیت اعلام کرد: «در هیچیک از بندهای تفاهمنامه اشارهای به این موضوع نشده و اساساً ایران هیچ اجازهای برای چنین اقدامی به آمریکاییها نداده و نخواهد داد.»
۴. لغو تحریمهای نفتی و افق ۱۰ میلیارد دلاری
در بُعد اقتصادی، لغو کامل تحریمهای نفت، پتروشیمی و مشتقات آن، رکن دیگر تفاهم احتمالی است که بر اساس آن واشنگتن متعهد میشود در طول دوره مذاکرات، تحریمهای نفتی ایران را به حالت لغو کامل (Waive) درآورد. برآورد ۱۰ میلیارد دلاری عایدی صرف فروش نفت خام در یک بازه ۶۰ روزه، نشان میدهد که ایران از این مذاکرات دقیقاً به دنبال چه چیزی است: انتفاع اقتصادی ملموس، فوری و قابل راستیآزمایی. تهران به خوبی آگاه است که اعتماد به وعدههای کاغذی واشنگتن، جز تکرار تجربه تلخ برجام نتیجه دیگری ندارد؛ از این رو، همه گزینهها را روی میز نگه داشته و صرفاً بر اساس منافع تضمینشده گام برمیدارد.
۵. انسجام داخلی؛ بزرگترین سرمایه راهبردی ایران
در همین حال، تأکید رئیسجمهور ایران بر این که «هیچ تصمیمی خارج از چارچوب شورای عالی امنیت ملی و بدون هماهنگی و اذن مقام معظم رهبری اتخاذ نخواهد شد» و فراخوان وی به همه دستگاهها، تریبونها و جریانها برای حمایت از تصمیمات دیپلماتیک تا «صدایی واحد و منسجم از ایران به جهان مخابره شود»، نشاندهنده یک انسجام داخلی کمنظیر است.
پزشکیان با صراحت اعلام کرد که ایران «هیچگاه شروعکننده جنگ نبوده و نخواهد بود» و در عین حال تأکید کرد که «در این منازعه، آمریکا پیروز نخواهد بود و تنها نتیجه تداوم این وضعیت، وارد شدن خسارات جدی به کشورهای منطقه و صلح جهانی است.» این انسجام، بزرگترین سرمایۀ راهبردی ایران در برابر حریفی است که همواره به دنبال ایجاد شکاف و بهرهبرداری از اختلافات داخلی بوده است.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس هیئت مذاکرهکننده ایرانی نیز با هشدار به واشنگتن تأکید کرد که «نیروهای مسلح ایران در صورت آغاز دوباره جنگ، پاسخی شدیدتر و کوبندهتر به آمریکا خواهند داد.» صدای واحد از تهران، پیامی قاطع به واشنگتن مخابره میکند: ایران، یکپارچه و متحد، پشت میز مذاکره نشسته است.
۶. میانجیگری پاکستان و تحرکات دیپلماتیک منطقهای؛ نشانۀ عزم تهران، نه ضعف آن
تحرکات دیپلماتیک فشرده روزهای اخیر ــ از جمله سفر فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران و دیدارهای فشرده او با رئیسجمهور، رئیس مجلس و وزیر خارجه ایران ــ نه نشانهای از ضعف یا انزوای ایران، که گواهی بر عزم راسخ تهران برای حل بحران از مسیر دیپلماسی است.
ارتش پاکستان در بیانیه رسمی خود اعلام کرد که «رایزنیهای فرمانده ارتش در ایران پیشرفت دلگرمکنندهای در جهت دستیابی به تفاهم نهایی داشته است» و مذاکرات «بر تسریع فرآیند مشورتی در حال انجام برای حمایت از صلح و ثبات در منطقه متمرکز بود.» رضا امیری مقدم، سفیر ایران در اسلامآباد نیز با اشاره به این تحرکات از شکلگیری «گام مثبتی» در صورت تعهد کافی طرف آمریکایی خبر داد.
در کنار پاکستان، قطر نیز بهصورت فعال وارد صحنه شده است. حضور هیئت قطری در تهران از سوی مقامهای ایرانی تأیید شد و تحلیلگران منطقهای معتقدند نقش دوحه مکمل میانجیگری پاکستان است و قطر تلاش میکند «فضای اعتماد» را حفظ کرده و مانع فروپاشی کانالهای ارتباطی شود.
۷. جنگ و فروپاشی نظریه «تسلیم بدون قید و شرط»
سالها یکی از مهمترین ابزارهای فشار علیه ایران، تکیه بر این گزاره بود که ترکیبی از تهدید نظامی، تحریم و فشار امنیتی میتواند در نهایت جمهوری اسلامی را به عقبنشینی راهبردی یا حتی «تسلیم» وادار کند. این صرفاً یک ادبیات سیاسی نبود؛ بلکه بخشی از یک نظریه راهبردی در واشنگتن و تلآویو به شمار میرفت. دونالد ترامپ نیز ماهها پیش از آغاز جنگ، بارها و بهصراحت از «تسلیم بدون قید و شرط» ایران سخن گفته بود؛ عبارتی که نشان میداد هدف نهایی، صرفاً تغییر رفتار تاکتیکی تهران نیست، بلکه تغییر محاسبه از مسیر اعمال قدرت سخت است.
اما جنگ ۴۰ روزه اخیر، برخلاف این تصور، نتیجهای متفاوت به همراه داشت. آمریکا و اسرائیل، با وجود بهکارگیری گسترده ظرفیتهای نظامی و امنیتی خود، نتوانستند مهمترین مؤلفه لازم برای تحقق این نظریه را از میان ببرند: «قدرت پاسخگویی» ایران. قدرت پاسخگویی صرفاً در بعد نظامی خلاصه نمیشود، بلکه بسیج مجموعه ظرفیتهای سیاسی، اجتماعی، امنیتی، اقتصادی و نظامی برای مقابله با تجاوز خارجی، وضعیتی را مقابل دشمن قرار داد که میتوان برای تبیین آن از واژه «فلج راهبردی» استفاده کرد. اگر قرار بود راهبرد وادارسازی به تسلیم محقق شود، پیششرط آن از کار انداختن توان تحمیل هزینه متقابل بود؛ ظرفیتی که میتوانست هرگونه اقدام نظامی را برای طرف مقابل کمهزینه جلوه دهد. اما حفظ این توان، معادله را بهطور بنیادین تغییر داد.
نتیجهگیری: تفاهم احتمالی، نه آغاز یک واقعیت جدید، که آشکار شدن یک حقیقت راهبردی
آنچه در این دور از مذاکرات شاهد آن هستیم، یک «دیپلماسی عزتمندانه» است که بر ۴ ستون استوار شده:
– نخست، عدم اعتماد به واشنگتن بر پایه تجربه تاریخی؛
– دوم، تفکیک مرحلهای موضوعات و اولویتبندی هوشمندانه دستور کار با محوریت تقدم پایان جنگ بر مباحث هستهای؛
– سوم، حفظ و اعمال بازدارندگی در حوزه نظامی و امنیتی و تأکید بر بازگشتناپذیری حاکمیت ایران بر تنگه هرمز؛
– و چهارم، پیگیری منافع اقتصادی ملموس، فوری و تضمینشده به جای اعتماد به وعدههای کاغذی.
اگر یادداشت تفاهمی میان تهران و واشنگتن امضا شود، باید آن را بیش از آنکه محصول یک مصالحه صرف دیپلماتیک دانست، نتیجه تغییری در موازنه و محاسبات پس از جنگ تلقی کرد. تفاهم احتمالی، نه آغاز یک واقعیت جدید، بلکه نشانه آشکار شدن حقیقتی است که جنگ آن را برجسته کرد: ایران، با حفظ قدرت پاسخگویی خود، نهتنها از یک مرحله پرهزینه عبور کرده، بلکه جایگاه راهبردیاش در معادلات منطقهای و جهانی نیز دستخوش ارتقایی قابل توجه شده است. پزشکیان این حقیقت را چنین خلاصه کرد: «ایران به دنبال تنش یا زیادهخواهی نیست و تنها هدفی که با جدیت دنبال میکند، احقاق حقوق حقه و قانونی ملت ایران است.»
تا زمانی که آمریکا این معادل ساده را درک نکند که صلح پایدار در منطقه، نه با امتیازدهی یکطرفه، که با توافقی متوازن و مبتنی بر احترام متقابل به دست میآید، چراغ مذاکرات همچنان سبز نخواهد شد. ایران، با اتکا به توان داخلی، انسجام ملی، عمق راهبردی و سرمایه اجتماعی بیبدیل خود، مسیر تأمین منافع ملی خویش را با یا بدون توافق ادامه خواهد داد. آنچه امروز در عرصه دیپلماسی منطقهای میگذرد، نه عقبنشینی از مواضع اصولی، که جلوه دیگری از همان قدرتی است که در میدان نبرد ایران به نمایش درآمد و معادلات دشمن را برای همیشه تغییر داد.