به گزارش خبرنگار مهر، محمود مطهری نیا، عضو مرکز احیای امر اهل بیت (علیهم السلام) در یادداشتی به معرفی تعدادی از صحابه امیرالمومنین (ع) پرداخته است که در ادامه آن را میخوانیم.
راههای مختلفی برای انتقال پیام برای مخاطب انبوه وجود دارد اما روشی که همچنان تازگی خود را دارد و با آمدن ابزارها و روشهای نوین، توانسته جایگاهش را حفظ کند سخنرانی است. تاریخ اسلام هم سرشار از چهرههایی است که مأموریت پیدا میکردند که بلندگوی معارف اسلامی باشند. این چهرهها گاه به سخنرانی در جمع میپرداختند، گاه تکبهتک پیام را به افراد متعدد منتقل میکردند و گاه ضمن گفتگو با یک نفر در یک جمع، آن افراد را به طور غیرمستقیم مخاطب قرار میدادند. در این نوشتار کوتاه با چند تن از اصحاب امیرالمؤمنین علیهالسلام آشنا میشویم که در عمل سخنگو و بلندگوی آن امام عزیز بودهاند.
۱. صعصعه بن صوحان
فرزندان صوحان سه برادر بودند: صعصعه، زید و سیحان. همه در خدمت امیرمؤمنان علیهالسلام. زید و سیحان در جمل شهید شدند، صعصعه اما ماند با افتخار و سربلندی. تاریخ شخصیتی به سخنرانی و سخندانی امیرمؤمنان علیهالسلام سراغ ندارد. افتخار صعصعه این بود که در جنگ صفین بهعنوان یک سخنران توانا و به تعبیر خود امام، «خطیب شحشح (زبردست)» نماینده آن حضرت شد تا نزد معاویه برود و از مواضع ایشان دفاع کند. او چنان سخنران توانایی بود که معاویه و مغیره هم به این موضوع اذعان داشتند و البته از تیزی و گزندگی زبان او در رنج بودند و از این شکایت داشتند که ناچار شده بودند به درخواست امام مجتبی علیهالسلام به او امان بدهند.
۲. عمار یاسر
صحابی مشهور رسول خدا صلی الله علیه و آله که پدر و مادرش اولین شهدای اسلام بودند. پس از هجرت به مدینه، در ماجرای ساخت مسجد النبی صلی الله علیه و آله دیگر صحابه خیلی به او فشار آوردند. به آن حضرت گله کرد که اینان مرا کشتند. حضرت پاسخ داد: «چنین نیست و تو را گروه برانداز و شورشی خواهند کشت». همین بهانه کافی بود که هرگاه عمار از کسی یا گروهی دفاع کند برای طرف مقابل بد شود. پس از سقیفه در کنار امیرمؤمنان علیهالسلام بود و در صفین هم کنار ایشان شهید شد. معاویه البته با جنگ روانی تمام تلاشش را به خرج داد تا از خود رفع اتهام کند و رسانهزده-های شامنشین هم اجمالاً مغالطاتش را باور کردند. در زمان خلیفه دوم مدتی را والی کوفه بود با ظرافت و رعایت مسائل امنیتی مردم را به دوستی مولایش فراخواند. رفتارهای ناشایست خلیفه سوم چنان شفاف بود که مواضع عمار هم علنی و شفاف شد و در مواردی با او درگیر شد. پس از کشتهشدن عثمان مردم را به امام فراخواند. «أین عمار» امیرالمؤمنین علیهالسلام سربند افتخارش شد تا قیامت. خوش به حالش که امامش دلتنگش شده بود.
۳. ابوذر غفاری
سردسته تمام بلندگوهای صدر اسلام بود. سوای اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله او را از اهل بیت علیهمالسلام خوانده بود، درباره اش فرموده بود: «آسمان بر کسی سایه نیفکنده و زمین، احدی را نپرورانده که راستگوتر از ابوذر باشد». روایات زیادی در ستایش او میتوان یافت که کم سابقه هستند. با خلیفه نخست شجاعت ورزید و بیعت نکرد. هرچند خلیفه دوم مطلقاً نقل حدیث را ممنوع کرده بود، ابوذر اما میگفت: «والله اگر شمشیری را بر گردنم نهند تا از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل روایت نکنم، تحمل بُرندگی شمشیر را بر ترک سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله ترجیح خواهم داد.» زمان خلیفه سوم منتقد جدی رفتارهایش بود و با صدای بلند انتقادهایش را فریاد میزد. به شام تبعیدش کرد آنجا همان رویه را البته تندتر با معاویه ادامه داد و آنقدر منطقه جبل عامل – همان جنوب لبنان امروز – را به تشیع فراخواند که معاویه با نگرانی برای عثمان نامه نوشت که اگر او را زودتر برنگردانی شام را از دست خواهی داد. به مدینه برگشت و باز انتقادهایش را فریاد زد. غیرقابل کنترل و تحملناپذیر بود. به ربذه در حومه مدینه تبعیدش کردند تا تنهای تنها و بدون اینکه کسی صدایش را بشنود از دنیا برود. صدایش خطرساز و قطع ناشدنی بود.
۴. میثم تمار
یار امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، ماههای آخر حکومت و زندگی امام بود که او را از صاحبش خرید و آزاد کرد. چند دهه قبل پیامبر صلی الله علیه و آله نام واقعی و اصلی او را به امیرالمؤمنین علیهالسلام خبر داده بود. سخنرانیهای او در آن ایام خیلی به دست ما نرسیده ولی در حدی بوده که معاویه او را هم نام برده و لعنت کند. کارش خرما و خربزه فروشی بود، مأموریتش اما زنده نگهداشتن نام و یاد امیرالمؤمنین علیهالسلام در سالهای پس از ایشان. از این حیث او با تمام سخنگوهای حضرت تفاوت داشت. میثم تا روزهای نزدیک عاشورا زنده بود و افشاگری میکرد. ابزار ویژه و متفاوت او هم پیشگویی بود. میثم را بیشتر به خبرهای غیبی اش میشناسند و زبان برّانش.
به قدری زبانش تیز بود که ابن زیاد تاب نیاورد و اندکی پیش از رخداد کربلا دست و پایش را بریدند و به همان نخلی آویختند که سالها کنارش نماز خوانده بود و به همه گفته بود آنجا به دار آویخته خواهد شد.
۵. محمد بن ابی بکر
امیرالمؤمنین علیهالسلام در سقیفه بنی ساعده دو رقیب داشت؛ اولی سعد بن عباده و دومی ابوبکر. دومی پیروز شد و دو سال و اندی بعد از دنیا رفت. اولی ناکام ماند و مدت کوتاهی بعد به شکلی مشکوک کشته شد. پسر هر دو در طول مدتی که به غلط آن را دوره خانهنشینی امیرالمؤمنین علیهالسلام مینامیم، چنان تربیت شدند که هر دو در دوره حکومت امام یار و یاور ایشان شدند؛ قیس پسر سعد فرمانده نظامیان شد و محمد پسر ابوبکر والی مصر.
محمد در دوره خلیفه سوم به طور ویژه در مصر بود که روشنگری میکرد؛ سخنرانی پشت سخنرانی. هر جا هم لازم بود علیه پدرش صحبت میکرد که پدرم حق امیرمؤمنان علیهالسلام را رعایت نکرد. اصلی ترین راهپیماییهای علیه حکومت را مصریها راه انداختند. نتیجه فعالیتهای محمد را بهوضوح میشد دید.
حکومت را که امام به دست گرفت، مصر را به او سپرد. عمروعاص فاتح مصر بود در زمان خلیفه دوم و حکمران آنجا شد و خلیفه سوم عزلش کرد. حسرتش به دلش مانده بود. پس از نهروان عمروعاص به مصر پسر ابوبکر حمله کرد. مالک اشتر به مصر نرسید و در حمله بعدی عمروعاص با وضعی وحشتناک محمد را شهید کرد.
الغارات اثر ابراهیم بن محمد ثقفی، شرح نهجالبلاغه از ابن ابی الحدید، ارشاد القلوب از حسن بن محمد دیلمی، نقش ائمه در احیای دین اثر سیدمرتضی عسکری، الکافی اثر شیخ کلینی، اِعلام الوری به اعلام الهدی از فضل بن حسن طبرسی، مناقب آلابی طالب از ابن شهرآشوب، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد از شیخ مفید و لوح بینایی از آقای دلشاد تهرانی از منابعی هستند که میتوان برای مطالعه بیشتر به آنها مراجعه کرد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0