به گزارش خبرنگار مهر،در تالارهای کنفرانس، اتاقهای فکر و نشستهای راهبردی نخبگان ایرانی، همواره جریانی از ایدههای درخشان و طرحهای آرمانی در سیلان است.
از بازطراحی نظام بانکی گرفته تا تحول در ساختار آموزشی و نوسازی بافتهای فرسوده؛ طرحهایی که روی کاغذ، ایران را در تراز پیشرفتهترین کشورهای جهان قرار میدهند. اما وقتی نوبت به مرحله «اجرا» میرسد، گویی نیرویی نامرئی ترمز قطار پیشرفت را میکشد.
این نیرو، نه لزوماً کمبود بودجه یا تحریم، بلکه یک باور ذهنی و فرهنگی به نام کمالگرایی است.به بررسی این موضوع میپردازیم که چگونه وسواس برای رسیدن به «بهترین حالت ممکن»، مانع از انجام «خوب موجود» شده و کشور را بعضا دچار فرصتسوزیهای گرفتار کرده است.
تله آرمانگرایی انتزاعی در برابر واقعگرایی اجرایی
یکی از اصلیترین ویژگیهای ذهنیت کمالگرا در فضای مدیریتی ایران، غلبه «تفکر صفر و صدی» است. در این پارادایم، یا باید طرحی را اجرا کرد که تمام ابعاد آن بینقص، جامع و مانع باشد، یا اصلاً نباید دست به کار شد. این رویکرد باعث میشود که مدیران و سیاستگذاران ماهها و سالها را صرف تدوین سندهای چشمانداز بینقصی کنند که در نهایت به دلیل پیچیدگی بیش از حد و نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی، هرگز رنگ اجرا به خود نمیبینند.
کمالگرایی، گامهای کوچک را تحقیر میکند. این آرمانگرایی انتزاعی، پلی میان ذهنیت نخبگان و سفره مردم نمیسازد، بلکه دیواری از ناامیدی بنا میکند.
هراس از خطا؛ شکست به مثابه ننگ، نه تجربه
در فرهنگهای پیشرو، بهویژه در اکوسیستمهای نوآوری، «شکست» به عنوان بخشی ضروری از فرآیند یادگیری و تکامل شناخته میشود. شعار «سریع شکست بخور، زود یاد بگیر» موتور محرک است. اما در برخی جوامع، به غلط، شکست با بیآبرویی و ناکارآمدی مطلق گره خورده است.
این ترس از قضاوت اجتماعی و نظارتهای سختگیرانه پسااجرایی، باعث شده است که مدیران به جای ریسکپذیری خلاقانه، به «سکون امن» پناه ببرند. وقتی جامعه و ساختار، کوچکترین خطا در مسیر اجرای یک ایده بزرگ را برنمیتابد، خروجی طبیعی آن، مرگ شجاعت مدیریتی است. کمالگرایی در اینجا به عنوان یک «سپر دفاعی» عمل میکند؛ مدیر با ادعای اینکه «طرح هنوز کامل نیست» یا «شرایط مهیا نیست»، از اتخاذ تصمیمات سخت شانه خالی میکند تا در معرض نقد قرار نگیرد.
وقتی زمان قربانی وسواس میشود
در اقتصاد، مفهومی به نام «هزینه فرصت» وجود دارد؛ یعنی بهایی که بابت انتخاب نکردن بهترین گزینه بعدی میپردازیم. کمالگرایی نادرست، بزرگترین تولیدکننده هزینه فرصت در برخی جوامع است. در حالی که ما مشغول چکشکاری نهایی یک طرح برای رسیدن به استاندارد ۱۰۰ هستیم، رقبای جهانی ما با طرحهای ۶۰ درصدی وارد بازار میشوند، بازار را تسخیر میکنند، از بازخوردهای مشتریان یاد میگیرند و نسخه خود را به ۹۰ میرسانند.وسواس برای «بهترین زمان شروع»، باعث شده است که بسیاری از فرصتهای طلایی از دست برود. ما همواره منتظر وزیدن نسیم موافق و مهیا شدن تمام پارامترها بودهایم، غافل از اینکه پارامترها در حین حرکت و عمل اصلاح میشوند، نه در اتاقهای دربسته و جلسات طولانی.
این کمالگرایی ریشه در لایههای زیرین فرهنگ ما نیز دارد. در ادبیات کلاسیک ما، «انسان کامل» و «مدینه فاضله» همواره به عنوان غایت آمال ترسیم شدهاند. این نگاه کمالطلب، اگرچه در حوزه عرفان و هنر زیباییآفرین است، اما در حوزه اداره جامعه و توسعه تکنولوژی میتواند رهزن باشد.
در تربیت خانوادگی نیز، بسیاری از والدین ایرانی تنها نمره ۲۰ را به رسمیت میشناسند. کودکی که یاد میگیرد نمره ۱۹/۷۵ یعنی شکست، در بزرگسالی مدیری میشود که از ارائه یک گزارش «خوب اما ناتمام» واهمه دارد. این تربیتی است که «نتیجهگرایی مطلق» را بر «فرآیندمحوری» مقدم میدارد و در نتیجه، لذت یادگیری و جسارت آزمون و خطا را در نطفه خفه میکند.
چرا پروژههایی نیمهتمام رها میشوند؟
بسیاری از پروژههای عمرانی و صنعتی نیمهتمام، محصول همین کمالگرایی ابتدای کار و واقعبینی انتهای کار هستند. طرحهایی که با بلندپروازیهای غیرواقعبینانه آغاز شدهاند و در میانه راه به دلیل نادیده گرفتن جزئیات اجرایی و محدودیت منابع، متوقف گشتهاند.
کمالگرایی اجازه نمیدهد که ما پروژهها را متناسب با «توان واقعی» خود تعریف کنیم. ما میخواهیم در هر حوزهای «اولین» و «بهترین» باشیم، بدون آنکه زنجیره تأمین، نیروی انسانی متخصص و ثبات اقتصادی لازم را فراهم کرده باشیم. این تضاد میان «آرمان ذهنی» و «امکان عینی»، منجر به فرسودگی منابع ملی و ایجاد حس سرخوردگی عمومی شده است.
جامعهای که گرفتار کمالگرایی فلجکننده است، همواره منتظر یک معجزه یا یک ناجی است که بیاید و تمام مشکلات را به صورت یکجا و کامل حل کند. این ذهنیت، مسئولیت فردی و نهادی را سلب میکند.برای عبور از این بنبست، نیازمند یک چرخش پارادایمی از «کمالگرایی» به «بهبودگرایی» هستیم.یک قانون متوسط که اجرا شود، بهتر از یک قانون عالی است که در کشوی میز بماند و توسعه، مجموعهای از اصلاحات کوچک، مداوم و پیوسته است، نه یک انفجار ناگهانی از موفقیت.
ما بیش از هر زمان دیگری به شجاعت ناتمام بودن نیاز داریم. ما باید یاد بگیریم که حرکت را با آنچه در دست داریم آغاز کنیم و در مسیر رفتن، خود را اصلاح کنیم.
کمالگرایی اگر به معنای کیفیتخواهی باشد، فضیلت است؛ اما اگر به معنای بهانهای برای عمل نکردن باشد، بزرگترین دشمن پیشرفت است.زمان آن رسیده است که ایدههای بزرگمان را از حصار وسواسهای ذهنی آزاد کنیم و به جای انتظار برای رسیدن به قله مطلق، قدم اول را در دامنه برداریم.
توسعه، جای کسانی نیست که منتظر ایستگاه آخر هستند، بلکه جای کسانی است که از سفر کردن و آموختن در مسیر، هراسی ندارند.باید به جای فریاد زدن همه چیز یا هیچ چیز، به منطق اندکی بهتر از دیروز ایمان بیاوریم. این، راه نجات ایدههای بزرگ است.