یادداشت مهمان، محمدمهدی سیدناصری، پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان: در شرایطی که منطقه از یک جنگ و تجاوز بیرحمانه ۴۰روزه عبور کرده و هنوز سایه بیثباتی سیاسی و روانی کاملاً از فضای عمومی کنار نرفته، برگزاری نمایشگاه مجازی کتاب تهران را نمیتوان صرفاً یک رویداد فرهنگی معمولی تلقی کرد. این اتفاق، در عمق خود، یک انتخاب است: انتخاب اینکه جامعه در لحظه بحران، به جای عقبنشینی از فرهنگ، آن را به نقطه بازسازی خود تبدیل کند. اگر از سطح خبر فاصله بگیریم، مسئله اصلی بسیار بنیادیتر است. در هر بحران جمعی، نخستین گروهی که آسیب میبینند، کودکان هستند؛ نه فقط به این دلیل که در معرض خطر فیزیکی یا امنیتی قرار دارند، بلکه چون «جهان ذهنی» آنها دچار گسست میشود. کودک، جهان را از مسیر روایت، ثبات و تکرار قابل پیشبینی میفهمد. وقتی جنگ یا ناامنی این ثبات را برهم میزند، آسیب واقعی در لایهای عمیقتر رخ میدهد: در توان کودک برای معنا دادن به زندگی.
در چنین شرایطی، کتاب دیگر یک محصول فرهنگی نیست؛ به یک ابزار حیاتی برای حفظ حق بنیادین کودک تبدیل میشود: حق بر رشد در یک جهان قابل فهم. این همان نقطهای است که نمایشگاه کتاب در شکل مجازی از یک رویداد نمایشگاهی فراتر میرود و به یک «سازوکار حمایتی فرهنگی» تبدیل میشود. برگزاری نمایشگاه کتاب در وضعیت پس از بحران، در واقع یک پیام روشن دارد: جامعه تصمیم گرفته است اجازه ندهد چرخه ناامنی، به چرخه قطع ارتباط فرهنگی تبدیل شود. این تصمیم، در سطح کلان، نوعی کنش آگاهانه برای حفاظت از آینده است؛ آیندهای که در ذهن کودکان ساخته میشود، نه صرفاً در ساختارهای سیاسی یا اقتصادی.
از این منظر، نمایشگاه مجازی کتاب تهران را باید بهعنوان نوعی «زیرساخت غیرمادی حمایت از کودک» دید. زیرساختی که تلاش میکند سه حق اساسی کودک را در شرایط بحران حفظ کند: حق دسترسی به دانش، حق تجربه روایت، و حق تصور آینده. این سه، در ظاهر مفاهیم فرهنگیاند، اما در واقع ستونهای رشد روانی و اجتماعی یک نسل محسوب میشوند. نکته مهم این است که جامعه ایرانی در چنین لحظهای، صرفاً به بازگشت به وضعیت عادی فکر نمیکند؛ بلکه در حال بازتعریف مفهوم «عادی بودن» است. پس از یک دوره تنش و نااطمینانی، جامعه دیگر نمیتواند به وضعیت قبلی خود بازگردد، بلکه ناچار است شکل جدیدی از زیست فرهنگی را بسازد. در این میان، کتاب نقش یک «پل بازسازی معنا» را ایفا میکند؛ پلی میان تجربه بحران و امکان ادامه زندگی. اگر این رخداد را در سطح ملی تحلیل کنیم، یک لایه عمیقتر نیز آشکار میشود. در تاریخ فرهنگی ایران، کتاب و روایت همواره ابزار حفظ هویت بودهاند. از متون کلاسیک تا ادبیات معاصر، این سرزمین همواره تلاش کرده است هویت خود را نه فقط در قدرت سخت، بلکه در قدرت روایت تثبیت کند. امروز نیز همین منطق ادامه دارد: حفاظت از فرهنگ، به معنای حفاظت از آینده است.
در این چارچوب، نقش ناشران و کنشگران فرهنگی صرفاً تولید محتوا نیست، بلکه نوعی «مسئولیت اجتماعی نسبت به حافظه و آینده» است. هر کتاب در این وضعیت، تنها یک اثر چاپی نیست؛ یک واحد کوچک از حافظه جمعی است که میتواند در شکلدهی به درک نسل آینده از جهان نقش داشته باشد. نمایشگاه مجازی کتاب، همچنین نشان میدهد که فرهنگ میتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد، بدون آنکه از عمق خود فاصله بگیرد. اگرچه تجربه فیزیکی مواجهه با کتاب در این فضا کاهش مییابد، اما در مقابل، دسترسی گستردهتر و استمرار ارتباط فرهنگی ایجاد میشود. این یعنی فرهنگ، حتی در قالب دیجیتال، همچنان میتواند کارکرد اصلی خود را حفظ کند: ایجاد ارتباط میان انسان و معنا.
اما شاید مهمترین پرسش در این میان این باشد: جامعه در شرایط پس از بحران، به چه نوع ادبیاتی نیاز دارد؟ پاسخ ساده نیست، اما یک اصل روشن دارد: جامعه هم به آرامش نیاز دارد و هم به فهم. ادبیاتی که فقط فراموشی ایجاد کند، در بلندمدت به سطحی شدن تجربه جمعی منجر میشود؛ و ادبیاتی که فقط بحران را بازتولید کند، توان زیستن را کاهش میدهد. بنابراین، آنچه ضروری است، ادبیاتی است که بتواند میان این دو تعادل برقرار کند: هم امکان تنفس بدهد، هم امکان فهم.
در نهایت، نمایشگاه کتاب در شکل مجازی را میتوان بهعنوان یک «فضای بازسازی اجتماعی» دید؛ فضایی که در آن جامعه نه فقط با کتاب، بلکه با خودِ تجربه زیستن دوباره مواجه میشود. این مواجهه، اگرچه ممکن است ساده به نظر برسد، اما در عمق خود حامل یک پیام مهم است: جامعهای که حتی در لحظههای بیثباتی، مسیر فرهنگ را رها نمیکند، در واقع تصمیم گرفته است آینده خود را از مسیر آگاهی بسازد، نه از مسیر فراموشی. و شاید در همین انتخاب ساده اما بنیادین است که معنای واقعی این نمایشگاه روشن میشود: اینکه در جهان متزلزل امروز، هنوز میتوان از طریق کتاب، حق کودک برای داشتن آیندهای قابل فهم را حفظ کرد.
جانم فدای ایران سربلند…