انقلاب اسلامی عهد پدرها را سست کرد و مردم را به سوی«عهد خود» رهنمون شد

انقلاب اسلامی عهد پدرها را سست کرد و مردم را به سوی«عهد خود» رهنمون شد

خبرگزاری مهر -گروه دین، حوزه و اندیشه-سیده فاطمه سادات کیایی: الگوی دینداری زنان دانشجو در دهه پیش از انقلاب اسلامی، موضوع کتاب «عهد پدر» نوشته صابر جعفری و حسنا سهرابی‌فر است؛ اثری که به یکی از پیچیده‌ترین مقوله‌های سنجش در جامعه‌شناسی، یعنی دینداری، می‌پردازد و با نگاهی توصیفی و روایی به روایت‌های زنده از زنان دانشجوی پیش از انقلاب دست یافته است. این کتاب با ارائه تحلیل‌هایی در میان روایت‌ها تلاش کرده است نوع، چگونگی و فضای دینداری زنان متولد دهه‌های ۴۰ و ۵۰ را به تصویر بکشد؛ زنانی که از یک‌سو برخی الزامات دینداری همچون حجاب به‌صورت قانونی وجود نداشت و از سوی دیگر تربیت دینی در خانواده‌ها نقشی پررنگ‌تر ایفا می‌کرد.

سه ضلع تصویر روی جلد، نام و محتوا در وهله اول مخاطب را با این پرسش رو به رو می‌کند که ارتباط آنها با یکدیگر چیست و تا نیمه‌های کتاب همچنان این پرسش با مخاطب خواهد ماند. نویسندگان تلاش دارند تا تصویری روشن‌تر از دین داری دختران به ویژه در میان قشر تحصیل‌کرده که به نظر می‌رسد زیستی متفاوت‌تر از دختران دیگر داشته‌اند را ارائه دهند، هر چند که این تصویر ناخودآگاه ذهن مخاطب را به مقایسه‌ای با اکنون و دوران پس از انقلاب نیز سوق می‌دهد.

صابر جعفری یکی از نویسندگان کتاب که خود عضو هیئت علمی رشته جامعه شناسی در دانشگاه علامه طباطبایی است، این اثر را با کمک همسر خود به نگارش درآورده و تلاش داشته است تا در قالب یک کار تحقیقی روایی نیم نگاهی به یکی از پرسش‌های اساسی این سال‌های کشور در موضوع دینداری که همان مقایسه وضعیت دین داری مردم در پیش و پس از انقلاب است بپردازد. فرصت و مجالی شد تا در گفتگویی با وی از دغدغه‌های نگارش این کتاب، چند و چون روایت‌ها و رسیدن به موضوع اصلی و محوری آن بپرسیم که بخش اول این گفتگو پیش از این منتشر شده است و در ادامه بخش دوم را می‌خوانید:

*فکر می کنید اسم کتاب درست انتخاب شده است؟ چون ممکن است تلقی مخاطب با دیدن عکس و نام کتاب با آنچه شما در ذهن دارید متفاوت باشد.

خیلی سر اسم این کتاب کلنجار رفتیم. اگر یک توضیحی درباره همان نظریه تاریخ اجتماعی معاصری که ما توی این کار دنبال کردیم بدهم، فکر می‌کنم ابهام شما مرتفع شود. البته انتظار پرسیدن این سوال را هم داشتم.

نمونه‌گیری ما هدفمند بود و آنچه لحاظ کردیم این بود که تا جای ممکن، واریانس را حداکثر کنیم؛ یعنی نمونه‌هایی را انتخاب کنیم که از نظر موقعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، متنوع‌تر باشند. ما واقعاً نمونه‌های بسیار رنگارنگی را گرد آوردیم و رفتیم سراغ روایت‌های این افراد از دین‌داری در آن دو دهه. آن‌قدر این روایت‌ها متنوع و پراکنده بودند گاهی در نگاه اول کاملاً فاقد هرگونه «قدر مشترک» می‌شدند که واقعاً گیج کننده، انقدر که با خودم می‌گفتم چطور می‌خواهیم این‌ها را جمع‌بندی کنیم؟

یادم می‌آید کدگذاری‌ها تمام شده بود و ما هنوز سر همین «چه‌کنم چه‌کنم» دست‌وپنجه نرم می‌کردیم. واقعاً به بن‌بست رسیده بودیم. موعد دفاع خانم سهرابی‌فر نزدیک می‌شد. چند روز فرصت خواستم که داده‌ها را بالا و پایین کنم و دنبال قدر مشترک گشتم، تا اینکه بالاخره یک تصویر جمع بندی شده شکل گرفت.

اگر بخواهم این فرآیند را با یک استعاره نزدیک به ذهن توضیح بدهم مخصوصاً برای مخاطب عمومی بهترین مثال، همان «فیل در تاریک‌خانه» از مولانا هست که هر کسی یک بخشی از فیل را لمس می‌کند و فکر می‌کند کل فیل همین است. پدیدارشناسی هم همین کار را می‌کند، سعی دارد قطعات این فیل را کنار هم بذارد تا تصویری، هرچند ناقص، اما جامع‌تر از واقعیت پدیدار شده ارائه بدهد.

کلی با داده‌ها کلنجار رفتم، بالا و پایین کردم، ولی هیچ نخ تسبیحی پیدا نمی‌شد. تا اینکه یک چیز توی داده‌ها توجه‌ام را جلب کرد، دیدم که همه نمونه‌ها «مؤمن» هستند، ولی نه به دین اسلام با همان روایتی که روحانیت، هم قبل از انقلاب و هم بعد، نماینده رسمی‌اش بودند. حتی یکی از مصاحبه‌شوندگان، پدرش روحانی بود، ولی روایتش هم خیلی نزدیک به آن روایت رسمی نبود. یعنی بله، اینا مؤمن بودند، ولی نه به همان «دین»؛ دین‌شان هم فرق می‌کرد. اما یک چیز در همه‌شان مشترک بود اینکه اینها مؤمن بودند به «دین پدرشان».

*می شود گفت یک دین تقلیدی و خانوادگی داشتند؟

در بخشی زیادی از این خانواده‌ها، روایتی از دین وجود داشت که پدر بهش التزام داشت، و دختر هم تا حد زیادی در آن بازی دین‌داری شرکت می‌کرد. اگر کتاب را مطالعه کرده باشید، این نقل‌قول‌ها رو می‌بینید. یک مثال خیلی گویاست یکی می‌گفت: «ما با فامیل کنار دریا بودیم، دختر دایی‌هایم مایو پوشیده بودن، ولی پدرم مخالف بود. منم می‌دانستم که از این کار بدش میاید، پس نرفتم توی دریا که شنا کنم.» حالا جالب اینجاست که در یکی از موارد، کسی که الان خیلی دین‌دارتر است، پدرش همان کودکی به رحمت خدا رفته. وقتی ما بهش مراجعه کردیم و حتی نقل‌قول‌هایش را توی بخش «عهد پدر» آوردیم، دیدیم که اگر «روایت پدر» را از متن خارج کنیم، کل روایت فرو می‌ریزد. در واقع بازیگر اصلی آن روایت، همان «پدر» است حتی اگر حضور فیزیکی نداشته باشد.

تولد یک نسل قابل توجه از جوانان در کشور که دین مهم‌ترین دل‌مشغولی آن‌هاست، محصولی است که مستقیماً از انقلاب اسلامی نشأت گرفته است

یک نقل‌قول دیگر هم هست که می‌گوید: «وقتی دبیرستان تمام شد، می‌خواستیم برویم دانشگاه، ولی پدرم مخالف بود. من دیگر در روی پدرم نایستادم، ولی هرچی گذشت، دیدیم که موضوع جدی‌تر می‌شود. سرانجام پدر را تحت فشار گذاشتیم.» ما این مکانیزم‌ها که یعنی چطور دختر با پدر وارد چانه‌زنی می‌شود را مفصل گونه‌شناسی کردیم. مثلاً می‌گفت: «بابا خودش نمی‌توانست با خودش کنار بیاید که اجازه بدهد، پس می‌رفت با یک پدر دیگر صحبت می کرد».

در روش‌های تحقیق کیفی، وقتی به چنین الگویی می‌رسیم، می‌گویند یک «نظریه زمینه‌ای» شکل گرفته. ما به این نتیجه رسیدیم کاری که انقلاب اسلامی کرد، و واقعاً خیلی هم مهم بود، این بود که «عهدهای با پدر» را سست کرد و افراد را به سوی «عهد خودش» کشاند. شواهد زیادی هم دیدیم، مثل جوانانی که شهید شده بودند که در تصمیمات بزرگ زندگی‌شان، مثل ازدواج یا تحصیل، دیگر فقط با پدر سر و کار نداشتند، بلکه با «پدری فراتر» مثل حضرت امام ارتباط برقرار کرده بودند. همین کسانی که با امام رشد کرده بودند، همه از ایشان به چشم «پدر» یاد می‌کردند.

در تئوری جامعه‌شناختی، مدرنیته اغلب به عنوان «جامعه‌ای بی‌پدر» توصیف می‌شود؛ یعنی منبع اصلی اقتدار در خانواده که پدر بود از بین رفته و بدیلی برایش گذاشته نشده است. انقلاب اسلامی می‌خواست دقیقاً این جای خالی را پر کند و «پدری جدید» جای پدر قدیمی بگذارد. پس سوال اصلی اینه که جمهوری اسلامی در «اقامه پدر» چقدر موفق بوده است؟ چقدر توانسته یک اقتدار معنوی جایگزین ایجاد کند؟

انقلاب اسلامی عهد پدرها را سست کرد و مردم را به سوی«عهد خود» رهنمون شد

به نظر من، سوال «دین‌داری بهتر شده یا بدتر؟» با این کاری که ما انجام دادیم، می‌شه دقیق‌تر هم پرسید. اسم کتاب «عهد پدر» هم دقیقاً از همین جا گرفته شده. چون ما احساس کردیم مهم‌ترین چیزی که می‌تونه سرشت دین‌داری دوره پهلوی را نشان بدهد، همین رابطه دختر با «عهد پدر» هست. وقتی کتاب چاپ شد، چند نفر که اون دوره رو تجربه کرده بودند مثلاً کسانی که دهه ۳۰ متولد شده بودند کتاب رو گرفتند و آن را تائید کردند.

*در ابتدای مواجه با کتاب با پرسشی مواجه می‌شویم که که تا یک جایی متوجه منظور آن نمی‌شویم که هدف از این پژوهش دقیقا چه بوده است.

نکته خوبی گفتید فرق پژوهش روایی و داستان نویسی این است. پژوهشگر مسیری که طی کرده را با مخاطب در میان می‌گذارد مهمترین چیزی که سرشت دینداری دور پهلوی را نشان می‌دهد همین عبارت عهد پدر است تا کسی که آن دوره را تجربه کرده کتاب را نگاه کند، تائید کند که کتاب درست گفته است.

*نکته‌ای که در کتاب دیدیم و در واقعیت هم شنیدیم این است که آیا ما بعد از انقلاب تعصب را در دینداری وارد کردیم یا واردش شد. در همه کتاب، چه مذهبی بازاری، خیلی تعصب در فضای دینداری وجود ندارد ممکن است این تصویر را خواننده بعد از خواندن کتاب هم بگیرد.

یک واقعیت مهم وجود دارد ما در کارهای تجربی قبلی در ۱۵ ۱۶ سال پیش می بینم. کاری که انقلاب با دینداری کرد آن را پر مناقشه تر و جدی تر کرد. این جدی‌شدن دین، البته مسیرهای مختلفی پیدا کرد؛ یکی از آن مسیرها ختم به تعصب شد. اما فرض کنید امروز ما جوانانی هستیم که دین در زندگی‌مان نقشی اساسی دارد. اگر با دوستانی که تجربهٔ زندگی خارج از کشور را دارند صحبت کنیم، متوجه می‌شویم که به جز آن جریان‌های رادیکال دینی که در واقع اقلیت هستند انقلاب اسلامی یک جنبش اجتماعی فراگیر ایجاد کرد که ما را تبدیل به یک قشر قابل توجه کرد.

البته قشر دیگری هم هست که نسبت به دین بی‌مبالات است. این بی‌تفاوتی را شاید بتوان نتیجهٔ عواملی دانست مثل تجربهٔ شبکه‌های اجتماعی، روندهای جهانی‌شدن، یا شیوهٔ حکمرانی جمهوری اسلامی. هر کسی که بخواهد دین‌داری مردم را فقط به دو سه یا ده متغیر ساده تقلیل دهد، دچار خطای روش‌شناختی و تغییرگرایی می‌شود. در عین حال، تولد یک نسل قابل توجه از جوانان در کشور که دین مهم‌ترین دل‌مشغولی آن‌هاست، محصولی است که مستقیماً از انقلاب اسلامی نشأت گرفته است.

انقلاب اسلامی عهد پدرها را سست کرد و مردم را به سوی«عهد خود» رهنمون شد

یکی از شاخه‌هایی که از همین پروبلماتیک‌شدن دین به وجود آمده، همان تعصب است و می‌تواند این باشد. من این مسئله را در یکی از مقالاتم به شکل دیگری هم صورت‌بندی کردم. در الهیات مسیحی مفهومی به نام «ایمان اولیه» وجود دارد؛ در رستاخیز مسیح خطاب به جوانی می‌شود که می‌گوید: «ایمان اولیه از تو پذیرفته نیست.» ایمان اولیه همان ایمانی است که پدر و مادر به فرزندانشان می‌دهند. اما تبدیل از «عهد پدر» یعنی گذر از آن ایمان اولیه ضرورتی است که ما در آن قرار داریم.

ما سوژه‌ها و زاییده انقلاب اسلامی هستیم؛ یعنی آن کسانی که به ندای انقلاب پاسخ دادیم و در عزیمتی از ایمان اولیه قرار گرفتیم. ما سوژه‌هایی هستیم که میان ایمان اولیه و ایمان ثانویه که حاصل بازاندیشی خودمان است در حال گذار هستیم. همین کاری است که جمهوری اسلامی کرده است. همه را ناچار ساخته که نسبت به دین انتخاب آگاهانه داشته باشند.

*آیا احساس می‌کنید همین مسئله کردن دین سرعت مدرنیزاسیون را تندتر کرده است؟

اگر به مسیر فکری مدرنیته نگاه کنید از کانت تا جیمسون و دیگران می‌بینید که همه می‌گویند در عصر تجدد، همه چیز زیر ذره‌بین بازاندیشی جدی قرار می‌گیرد. در فیلم هفت سال در تبت نشان می‌دهد دین بودایی دین نمی‌تواند در جهان امروز که مدرنیته افق‌ها را درنوردد. یک جوان می‌گوید می‌خواهد دین‌دار باشد، اما دین او هرگز نمی‌تواند با جهانی که افق‌های گسترده‌تری دارد همگام شود.

تنها راهی که برای ایران باقی ماند تا بتواند دین را با مدرنیته همراه کند، این بود که از درون فرهنگ خودش پیش قدم بگذارد. به نظر من، همین هم جرئت و نوآوری انقلاب اسلامی بود.

نیمه خالی دیدن لیوان راحت تر است. من این را بگویم که در کلاسم اجازه نمی‌دهم خانمی بی حجاب بنشیند. در عصر اینستاگرام دانشجویی را هم دارم که در جلسات ولایت شرکت می‌کند و از ۱۰ تا ۱۰ و نیم شب حدیث می‌خواند و سه شب در هفته رساله حقوق امام سجاد و روایت‌ها را با هم مرور می‌کنیم. در این دوره «زن، زندگی، آزادی» کسی که چادرش سر می‌کند نیمه پر لیوان است. در گزارشی جدید درباره حجاب براساس پیمایش‌ها ملی بدنه قابل اعتنایی از جامعه نزدیک به یک سوم، عجیب و غریب پای حجاب هستند. این ها محصول انقلاب اسلامی است.

من در همان گزارشم درباره حجاب نوشتم و توصیه سیاستی کردم و نوشتم همراه با مردم برای چیزهایی که هنوز بر جای مانده و گفتم چون سیاستگذاری دینی بلد نیستیم این کار را نکنیم و سیاستگذاری عرفی کنیم و ببینیم مردم پای چه ایستاده اند ما هم پای آن بایستیم.

*رده های بالای تصمیم گیری آیا این مدل را قبول می‌کنند؟

ما نمی‌خواهیم به جمهوری اسلامی به مثابه نظام جوهری نگاه کنیم، خیلی جاها نتیجه بخش نبودن برخی مسائل را درک کرده و خود را اصلاح کرده است، همین الان در مجلس روی موتور سواری زنان بحث می‌کنند. جمهوری اسلامی جوهری نیست و اگر عقلانی جلو برود می‌تواند جاهایی خودش را اصلاح هم بکند. اینکه آدم‌هایی با علقه به جمهوری اسلامی حاضرند جان خود را به خطر بیاندازند کار بزرگی است. اینکه کسی در این دنیا برای خدا بمیرد این محصول جمهوری اسلامی است.البته نه به معنای داعشی! همین داعشی‌ها هم، به گمان خودشان، برای خدا و برای رستگاری می‌میرند اما حاضر نیستند با جهان مدرن به گفتگو بنشینند.

ماجرای مهم این است در ارزیابی وضعیت جدید دینداری و حجاب، نباید جمهوری اسلامی را یگانه اثر گذار ببیند. کسی که آن دوره گذشته دینداریرا تجربه کرده کل جهان شناختی رویش ذهنش چنبره نزده بود. واقعیت این است نقش دولت ملت خیلی کمرنگ‌تر شده و جمهوری اسلامی هم تنها یکی از عاملان اثرگذاری بر جامعه است. اثرگذاران دیگر نقش‌های مهمی دارند که ۵۰ سال پیش نداشتند.

الان در حوزه هم می‌گویند آنچه مسئله است شبهه کارآمدی است، یعنی آن زمان حکومت دینی نبود و چیزی پای دین نوشته نمی‌شد. عقب ماندگی پای دین نوشته نمی‌شد. دین یکی از مؤلفه‌های فرهنگی بود. الان همه چیز به جمهوری اسلامی نسبت داده می‌شود، خب کدام نظام با این تحریم ها مواجه بوده است.تحریم هایی که در تاریخ بشر بی سابقه است. در این مدل قضاوت،عاملیت عامل بیرون حذف می‌شود و تنها جمهوری اسلامی دیده می‌شود.اینجا عاملیت فرا ملی وجود دارد و بدتر این که ناکارآمدی‌ها متوجه نهاد دین می‌شود. ما به رغم همه اینها هنوز دین داریم. شاید این سوال دقیق‌تر باشد که بگوییم جامعه ایرانی چرا هنوز دیندار است؟

*وقتی کتاب را می‌خوانیم در همه روایت ها این مسئله وجود دارد و این گزاره پررنگ می‌شود که در گذشته نیز با وجود فقدان قاعده قانونی عموم جامعه بر یک عرفی معتقد بود، یعنی حتی در دوره‌ای که تبلیغ بی حجابی می‌شد هم کسی برهنه بیرون نمی آمد.

باید بپذیریم اگر کنترل نباشد حکم ضروری بازار این است که زن را به سمت کالایی کردن می‌برد. ماجرا این است تا کی از توبره می‌خواهی بخوری، خب آن ته می‌کشد. آنها در گذشته از میراث تاریخی استفاده می‌کردند اما از این میراث تاریخی تا کی می‌شد استفاده کرد، بالاخره تمام می‌شود. میراث تا یک جایی تو را می‌کشاند. دکتر بذرافشان در مورد همین موضوع قلم زد که این مغالطه است و فرهنگ یک جایی دچار استهلاک می‌شود، مفهوم تاب آوری هم مطرح است که مردم و آن حجاب تا کجا دوام می‌آورد. مادربزرگ ما جزو کسانی بود که در کشف حجاب رضاخانی ۸ سال پا بیرون نگذاشتند. یک نسل می‌تواند پایش بایستد نسل دیگر ممکن است نتواند یا نخواهد بایستد.حکمرانی اجتناب ناپذیر است و حکمرانی هنر می‌خواهد. ایده ما درست بوده اما همیشه در اجرا هنرش را نداریم.

✅ آیا این خبر حقوقی و قضایی برای شما مفید بود؟ امتیاز خود را ثبت کنید.
[کل: 0 میانگین: 0]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *