به گزارش خبرنگار مهر، یکی از اتفاقات تاریخی در سال ۱۳۶۸ انتخاب محل دفن رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی بود.
حسین سلیمانی از اعضای تیم حفاظت حضرت امام در این خصوص می گوید:«لحظاتی پس از رحلت حضرت امام از طرف آقایانی که در داخل بودند از جمله آیت الله خامنه ای و آقایان هاشمی، موسوی اردبیلی و موسوی نخست وزیر ناله و شیون بالا گرفت. در داخل حیاط هم عده زیادی جمع شده بودند، آنها هم شنیدند و خودشان به شیون پرداختند.
این خبر به سه راه بیت هم رسید و عده ای از پاسدارها و مردمی که آنجا بودند خبر را شنیدند و ناله و شیون راه انداختند. آقای هاشمی احساس کرد که اگر اوضاع این گونه پیش برود ممکن است به مصلحت نظام نباشد لذا به حضار اعلام کرد که خبر پخش نشود و بگویید که داشتیم برای سلامتی حضرت امام دعا می کردیم و این ناله ها به هنگام دعا خواندن بود. خانواده حضرت امام هم آنجا بودند و آنها هم ناله و شیون می کردند.»
محمد علی انصاری هم از اعضای دفتر حضرت امام در این خصوص می گوید: «یادم هست درجلسه ویژه ای که در جماران برگزار شد مسئولین وسران نظام، جمعی از اعضای حوزه علمیه قم و جمعی از شریف بیت امام در آن حضور داشتند راجع به دو موضوع بحث شد. یکی اینکه مراسم تشییع از چه زمانی و با چه سبکی برگزار شود؟ و دوم اینکه امام کجا دفن شود؟ تقریبا اتفاق نظر شد که حداقل یکی دو روز برای فراهم کردن مقدمات تشییع باید فرصت داشته باشیم تا امکانات لازم آماده شود و از بعد امنیت و سایر مسائل برنامه ریزی شود.
همه به این نتیجه رسید. که تشییع حضرت امام از مصلای تهران با یک روز توقف و استقرار پیکر مطهر حضرت امام در مصلی انجام شود. بلافاصله بعد از آن ستادی را در جماران تشکیل دادیم و عناصری از مسئولین سپاه، بسیج، حوزه علمیه قم، جهاد سازندگی و دستگاه های دیگر و تنی چند از شخصیت ها این موضوع مطرح و برای تشییع و خاکسپاری تقسیم کار کردیم.
مکان دفن امام موضوع مهم دیگری بود که در همان جلسه مسئولین راجع به آن گفتگو شد.این موضوع از ناحیه شخصیت ها و رجال سیاسی و حوزه ای پیشنهادات مختلفی داشت. از جمله قم و در حرم حضرت معصومه(س)، منطقه کوشک نصرت ، مسجد جمکران، در حرم مطهر امام رضا (ع) و بعضی اماکن داخل تهران مثل فرودگاه قلعه مرغی و همچنین محل فعلی مصلی امام خمینی(س) در تپه های عباس آباد و پیشنهاد دیگر هم بهشت زهرا(س) بود.»
اما تصمیم گیر نهایی در این مسئله فرزند و یادگار امام حجت الاسلام سید احمد خمینی بود.
آن مرحوم در این خصوص می گوید:«قبلاً راجع به محل دفن فکر کرده بودیم. یعنی یک روز من پیش خودم گفتم: اگر روزی امام طوری شدند، ما اینقدر ناراحتیم که نمی دانیم باید کجا دفن کنیم و کجا مناسب است! فکر کردم بین قم و تهران جای مناسبی است که، یک جایی را درست کنیم که باز باشد و شاید از شش، هفت ماه قبل ما خاکریز آنجا را به عنوان موسسه تنظیم و نشر آثار امام زدیم و برای محلّ مرقد ایشان هم در نظر گرفتیم.
اما اوّلاً آنجا درست نشد. در ثانی در اینکه امام کجا دفن شود، اختلاف نظر به وجود آمد. بعضی ها می گفتند: ببریم قم در مسجد بالاسر، بعضی ها می گفتند: نه. من از آنهایی بودم که پافشاری می کردم امام را به قم نبریم، بلکه در آنجایی که در نظر گرفتیم، دفن شوند.بعد گفته شد که آنجا دور است و هنوز هم هیچ گونه آماده و تسطیح نشده است.
من گفتم باشد، ولی به شرطی حاضرم که یک جایی باشد در کنار بهشت زهرا که دو سه کیلومتر در دو سه کیلومتر باز باشد تا اگر خواستیم فعالیت های فرهنگی در آنجا انجام دهیم امکان داشته باشد.
خلاصه با یکی، دو سه نفر از دوستانمان رفتیم و همین محل فعلی مرقد مطهر را انتخاب کردیم. روزهای آخر که احساس کردیم حال امام روز به روز سخت تر می شود و کسی هم به جز من به نظر می رسید که از وخامت مریضی اطلاع ندارد، تصمیم گرفتم که اعضای خانواده را به جز مادرم را جمع کنم و ماجرا را بگویم. لذا آنها را جمع کردم و در یک گوشه ای از حسینیه نشستیم. آنجا من مطرح کردم که تاکنون جریان را به شما نگفته ام و موضوع چنین است. بعضی ها دلخور شده بودند که چرا ما را در جریان نگذاشتید. گفتم: علت این بود که ما نمی خواستیم شما ناراحت شوید؛ در ثانی نمی خواستیم مساله کسالت امام درز پیدا کند. زیرا ممکن بود که بتوانیم این کسالت را کنترل کنیم و قصه را حل کنیم.»
محمدعلی انصاری در این خصوص نحوه مدیریت تشییع و تدفین می گوید:«از لحظه ای که ما تشییع و تدفین را متکفل شدیم، بر این باور بودیم این پدیده ای است که در تاریخ معاصر سابقه نداشته وکسی نیز الگویی در این زمینه ندارد که ما را در طول این مسیر راهنمایی کند. لذا بعضی از برنامه هایی که برای تشییع و خاکسپاری امام ریخته بودیم در شور و حال مردم به هم ریخت. بنده پس از نماز که قرار بود در ماشین پیکر امام باشیم، در اثر فشار جمعیت و فاصله گرفتن از ماشین حامل پیکر امام جا ماندم، به هیچ چیز دسترسی نداشتم به فرمانده هوانیروز متوسل شدم که بالگردش در آنجا بود.
درخواست کردم که ما را به ماشین حامل امام برساند . وقتی به محل دفن رسیدیم معلوم بود که ماشین حامل پیکر امام امکان ورود به صحنه را ندارد. با تمهیداتی پیکر امام را وارد بالگرد کردیم. با مشکلات زیاد وقتی بالگرد به زمین نشست و در کمترین زمان پیکر امام در لابلای جمعیت انبوه گم شد ، من با زحمت فراوان توانستم از بالگرد بیرون بیایم و از بالای دوش مردم به کانتینری که در آن بلندگو بود برسم و با مردم صحبت کنم. من با بلندگو هرچه فریاد زدم مردم کنار بروند میسر نشد و و تلاش همه دستگاه ها بی نتیجه و پیکر امام در انبوه جمعیت به این سو وآن سوی میرفت. در میان ازدحام جمعیت کفن امام پاره شد و من از دیدن این صحنه تقریباً بیهوش شدم و نفهمیدم که چه شد؟ قبل از آن آقای ناطق نوری را دیدم از میان جمعیت با زحمت زیاد پیکر امام را بسوی کانتینر جایگاه هدایت کردند. و پس از آن با برنامه ریزی خاص مجدداً امام با بالگرد به جماران منتقل شد و در جماران مجددا کفن و در تابوت محکمی قرار گرفت و عصر همان روز به بهشت زهرا منتقل و با تمهیدات ویژه ای دفن شد.»